|
" - مامان خدا کی میمیره ؟ - وقتی که جاده تموم بشه "
|

- سلام امیر جاده ها
- سلام..
- امیر جاده ها چرا دیگه راهی جاده نمیشی؟
حواست به خودت هست؟
میدونی چند وقته از آخرین جاده ای که درش پا گذاشتی داره میگذره؟
- آره..از جاده و راهی شدن نگو.. حق با توست.. مدتهاست ، مدتهاست..
- پس چرا نمی نویسی؟
چرا چیزی نمیگی؟
چرا راه نمی افتی..
- من که راهی ام که..
خوابهای هر شبم گواهه..
چن شب پیش اون حجم ِ سبز ِ هوا..
یا همین دیشب،
که راهی سمت ِ حرم امام رضا بودم با دوچرخه،
کوله بارم سبک بود،
امیدم هم همرام بود،
با چه انرژی و شوقی داشتم پدال می زدم..
- آره ،داشتم می دیدم..
حواسم بود بهت،
قلبت خیلی بی تاب بود دیشب!
چی شده بود؟
اینهمه شتاب زده تو تپیدن؟!
اینهمه تعجیل برای رسیدن؟!
- نمیدونم!
یعنی.. یعنی ..
- میدونم میدونم..
نمی خواد چیزی بگی..
مدتیه شب که میشه راهی میشی..
دلت می گیره و بغضت می شه با هر نمیدونم گفتنت..
مدتهاست که با روشن شدن ِ چراغهای نفتیه که راه می افتی..
مدتهاست که برای نورها دنبال بهانه می گردی و هر نوری رو نمی پسندی..
سختگیر شدی اینروزها..
- نه نه نه..
سهل و ساده انگارم، اشتباه نکن..
عاشق ِ شکلهایی ام که نور چراغ ِ نفتی رو سقف و دیوار می سازه و با هر نسیم کوچیکی تو اتاق به رقص درمیاد..
کلی حرف دارم واسه گفتن با تو ..
وقتی ازم می پرسی راحت تر جواب می دم..
چقدر خوبه که تو می دونی که چی ازم بپرسی..
چقدر خوبه که تو خیلی چیزها می دونی..
راستی امشب مسافرم..
دارم می رم زیارت..
- میدونستم،
بهم گفته بودیا، یادت نمیاد؟!
- آره آره، حق با توست..
قول میدی وقتی برگشتم باز باهام حرف بزنی؟
یعنی به حرفم بگیری؟
سوال پیچم کنی؟
- من که همیشه اینجام که،
همیشه هم خواستم باهات حرف بزنم اما تو..
با این حال باشه،تو دوست داری قول می دم،
قول ِ قول..
به شرطی که تو هم ازم بپرسی!
- من هم از تو بپرسم؟!
آره،اونطورا هم نیست که تو فکر می کنی!
من هم همه چیز رو نمیدونم،
ازم بپرس!
- از تو ..
از من از خودم بپرس..
اما چقده خوبه که تو هستی،
بمون برام تا همیشه..
خیلی خوبم وقتی هستی..
- سفرت به سلامت امیر ِ جاده ها..
از خدا می خوام زیارتت قبول باشه..
تو هم بخواه امیر..
از دل و جونت بخواه از خدا ..
- چشم..
اصلن هرچی تو بگی..
کجایی؟
کجا رفتی؟
لااقل بگو چی صدات کنم؟!
تو همینجایی همیشه..
ببخش باز یادم رفته بود..
چه فرقی می کنه چی باشه اسمت..
ممنونم ازت واسه همه چیز..
چقدر سبکبارم حالا..
می دونی که..
قرآن شنیدنم میاد و اذان هنوز داره می خونه تو گوشم..
